افکار فلسفی عامری:
حکیمان پیشین گفته اند که نهایت اهتمام وغایت مجاهدت انسان رسیدن به سعادت است ،وحتی از پیش از روزگار یونانیان تا به امروز همواره فیلسوفان هر کدام از راهی وارد بحث در این مطلب شده اند نهایت آنکه راه نیل بدان را هر چیز دانسته اند که با راه دیگری فرق داشته است.
یکی راه نیل را پیروی از عقل یافته ،دو دیگر صحبت از ذوق وحال واحساس کرده ،و به قول معروف «یکی از عقل لافیده ودیگری طامات بافته است.»یکی سعادت را در لذت دانسته ،دیگری در ثروت یافته ،سومی در کرامت.
لیکن چون دقیق شویم به قول ارسطو همه ی این سعادت ها که دانشمندان مذکور گفته اند مشروط است ،زیرا یکی که مریض شده ،پس از بهبود یافتن سعادت را در صحت بدن دیده ،دیگری که تلخی فقر چشیده سعادت را در ثروت دانسته است وسومی چون مدتی بی فرزند بوده ،با یافتن فرزندان وکودکان خود را سعادتمند یافته است.
فیلسوف ما هم طالب راهی بوده که انسانها خود را بدان خوشبخت وسعادتمند کنند ودیگران را نیز بدان راه بخوانند تا مگر خوشبخت گردند،واز این جهت نام کتاب خود را «السعاده:خوشبخت شدن »و«الاسعاد:سعادتمند کردن دیگران » نامیده است.
به نظر عامری سعادت نوع بشر در تقویت قوه ناطقه یا استعلاء عقل است وکمال آن این است که انسان علم را برای خاطر علم بخواهد وبطلبد.
سعادت مذکور به نظر عامری دوقسم است:
الف:نسبی
ب:عقلی
وهردو از این دو خود به دوقسم تقسیم می شود :یکی مطلق ودیگری مقید.
سعادت مطلق آن است که آدمی در همه ی عمر خود به برترین خیرات جسمانی ونفسانی یا درونی وبیرونی برسد وبخت واقبال واتفاقات هم با او مساعد باشد تا بتواند همیشه ودر همه حال بهترین کارها را انجام دهد.
سعادت مقید آن است که آدمی به برترین مرتبه ی سعادت نرسد ولی به قدر حال خویش کار نیک انجام دهد .افلاطون وارسطو به نظر عامری فقط نوع مطلق سعادت را توصیف کرده اند واز بیان قسم مقید تن زده اند ویا آن را قابل توجه ندانسته اند.
سعادت انسی هر اندازه کامل وتمام باشد باز ناقص است ودر مرتبه اعلی قرار ندارد زیرا انسان محتاج تن است وتن ناقص است وهم نفس در اوست که منشا پلیدی ها وناپاکی هاست.
اما سعادت عقلی به نفس خویش کامل وبسیط است. وبه نظر می آید که آن امری الهی است وچیزی جز علم نیست ؛زیرا علم چیزی را به خدا نسبت نتوان داد واگر می گوییم خدا عادل است بدین معنی است که خدا ظالم ومظلوم هر دو را می داند ومی شناسد وگرنه خدا که اهل معامله نیست.
سعادت چگونه به دست می آید
عامری پس از بیان انواع سعادت وارد این بحث می شود که سعادت چگونه کسب می شود واز چه راههایی به دست می آید؟
می گوید:
چون سعادت فعلی است کامل ومختص به نفس ،لذا آشکار است که اکتساب آن همانا مربوط به این است که آدمی افعال فاضله را کسب کند.حصول افعال نیک هم منوط به اسباب آن است که از جمله ی آنها در انسان ،بودن اعتدال وصلابت اعضاء واستحکام عضلات وبه یک کلمه «صحت کامل بدن » است ونیز خوبی صورت وزیبایی اندام وملاحت در این راه شرط است.
ولیکن چون ممکن است که این احوال واوضاع در شخص موجود باشد وانسان در روزگار کودکی وخردسالی به صلاح حال خویش دانا وتوانا نباشد ،از این رو لازم است کسی او را در این راه حمایت ویاوری وهدایت کند.واگر آن راهنما خود فاضل ونیک سیرت نباشد بیم آن می رود که آنچه را هم بالفطره از جودت طبع واستواری نهاد در کودک وجود دارد ،فاسد کند وضایع گذارد.
پس تربیت این حصال وملکات از آموزگار نادان ومربی بی فضیلت بر نمی آید.
مردم با وجود آنکه جویای سعادتند ،چرا بدان نمی رسند ،وبا آنکه از بدبختی وشقاوت گریزانند ،چرا هم.اره بدان گرفتار می شوند؟به نظر افلاطون وفیلسوف ما سبب این امر جهل ونادانی است وعدم تجربه وبی صبری ، که همه ی این امور هم ناشی از جهل می گردد ، واین از آن روست که جاهل نبکی را دوست دارد ولی از آن پیروی نمی کند وشر وبدی را دشمن دارد در حالی که به سوی آن کشیده می شود زیرا به تجربه وبصیرت آن را نمی شناسد واز روی قیاس وعلم ومعرفت بدین کار عمل نمی کند.
علاج این آفات که منجر به شقاء وبدبختی انسان می گردد ، آن است که اسباب وموجبات وعلل انها را از میان ببریم وچون هر چیزی به ضد خویش مرتفع می گردد وزایل می شود ،پس لازم است که علت ها واسباب به وجود آورنده ی بدبختی را بشناسیم تا هر علتی را با آنچه مقابل وضد آن است آن است ،از میان برداریم.
واما اسبابی که برای شقاء وبدبختی در بالا ذکر شد اگر چه بسیار بود،ولی همه در دو علت خلاصه می شود:نخست:جهل است ودیگر جور.
بیان این مطلب از این قرار است که یکی از اسباب فساد وآفت :تسلط نفس شهوانی بر نفس ناطقه است.یا تسلط وغلبه ی نفس بهیمی بر نفس ناطقه وهر کدام از این دو که سیاست وتدبیر بدن را عهده دار ایند ،به نایش بر جهل صرف است. زیرا هیچ یک از این دو نفس ،بصیرت ومعرفت ندارد.
علاج جور ،پیشه کردن صبر است وعلاج جهل کسب معرفت .واز اموری که انسان برای معرفت به صلاح حال خود ،نیازمند آن است ،شناخت خیر وشر ونافع ومضر وزیبا وزشت ولذت ودرد است.