55

مربي وويژگي هاي او از نظر كرشن اشتاينر :

مربي شايسته كسي است كه:

 اولا: روح دانش آموز را به صورت وجداني آن درك كند(عمل ادراكي)؛

ثانيا :عمل خود را بر محبت نسبت به نونهالي كه در حال رشد ونمو است مبتني سازد (عمل انفعالي وقلبي)؛

ثالثا: به تحقق ارزشهاي معنوي در ذهن متربي بپردازد (عمل ديني)؛

رابعا:بكوشد تا در ذهن متربي مناسبات تربيتي وعيني به صورت پيوسته وبه هم بسته اي درآيد...

در عصر ما به خصوص وظيفه ي مربي بيش از پيش سنگين تر شده ومي شود،زيرا آموزشگاه رفته رفته جاي خانواده  را مي گيرد ووظايفي تربيتي كه سابقا انجام دادن آن بر عهده پدران ومادران بود كم كم به مربيان واكذار مي گردد.مي توان گفت كه مربي امروزي نه تنها بايد نماينده وحامل ارزشها ومظهر فرهنگ وتمدن باشد بلكه بايد بتواند زندگاني خود را يكسره وقف تحقق وانتقال اين ارزشها به نسل جوان سازد... حتي وي بايد هدفي به مراتب عالي تر از هدفي كه يك فرد روحاني دارد داشته باشد.در حقيقت ،انديشه اي منظم وادراكي نيرومند وقلبي مملو از عشق مي خواهد تا فردي را بتوان مربي ناميد.(كاردان ،1336،ص6)

54

فارابي چنان در تفسير وشرح ودقت در معاني افكار ارسطو تبحر يافت كه به قول قرطبي در طبقات الحكماء ،«مشكلات آن را حل واسرار آن را كشف كرد وآنها را در كتابهاي صحيح عبارات ،لطيف اشارات تدوين كرد وآنچه را الكندي وديگران در صناعت تحليل وشيوه هاي تعليم از آنها غفلت كرده بودند بيان كرد وآنگاه در كتابي به نام احصاء العلوم آنها را تعداد كرد وتعاريف واغراض آنها را به دست داد ،به طوري كه طالبان علم همواره از نظر ودقت وطلب راهنمايي از آن بي نياز نيستند.»

اين امور باعث شد كه فارابي را معلم ثاني يا ارسطوي دوم لقب دادند.حاجي خليفه از حاشيه ي مطالع نقل كرده است كه « مترجمان مامون از كتابهاي يونان ترجمه هاي مخلوطي انجام داده بودند كه ترجمه ي يكي با ترجمه ي ديگري توافق نداشت، واين ترجمه ها  همچنان بدون تحرير وشرح وپيدايش مانده بود،آنگاه پادشاه زمان اويعني :منصور بن نوح ساماني از او خواست كه اين ترجمه ها را گرد آورد واز ميان آنها ترجمه ي ملحض ومهذب وپيراسته  يي كه مطابق حكمت باشد بپردازد. فارابي اين دعوت را پذيرفت ،وچنان كه خواسته بود كرد ،وكتاب خويش را تعليم ثاني ناميد ، واز اين رو اورا معلم ثاني لقب دادند.واين كتاب همچنان به صورت مسوده در خزانه  منصور مانده بود تا اينكه ابن سينا بر آن اطلاع يافت واز خلاصه ي آن كتاب شفاء را ساخت واز بيشتر جاهاي شفاء فهميده مي شود كه خلاصه ي تعليم ثاني است.

ابن خلدون مي  گويد:«ارسطو را معلم اول بدين جهت گفته اند كه او آنچه از مباحث ومسائل منطق  متفرق وپراكنده بود جمع كرد ودر تهذيب آنها كوشيد وبناي آن را استوار كرد واول علوم حكيمه وفاتحه ي آنها قرار داد ،وبه سبب آنكه فارابي در اين راه كوشيد وتمام آن مسائل را از ترجمه هاي پراكنده ومشوش گرد آورد ودر كتابي خلاصه كرد واو را شيبه ارسطو كرد واز اين رو اورا معلم ثاني لقب دادند.» .

گويا فارابي به ارزش كار خود واقف بوده است كه وقتي از او پرسيدند:

«آيا تو تواناتري يا ارسطو؟»در جواب گفت:

«اگر من در زمان او بودم البته بزرگترين شاگرد او بودم».

تاريخ فلاسفه ي ايراني ،حلبي،ص 148

53

عادت از ديدگاه انديشمندان:

حضرت علي(ع):عادت طبيعت دومين آدمي است.آن حضرت عادات مطلوب را جايز مي دانند ومي فرمايند:عادات مطلوب براي نفس واعضاء وجوارح آدمي را كه باعث تربيت وتكامل او مي شود تعريف نموده اند.از منظر ايشان انسان بايد به امور نيك عادت كند.ودر مقابل مي فرمايند:مبارزه با هواي نفس وسيله غلبه بر عادت است.

ابن سينا:تكرار زياد يك عمل در زمانهاي نزديك به هم كه در دراز مدت ادامه مي يابد.

ابن مسكويه:حالتي است در روان انسان كه اورا به انجام عمل بدون نياز به انديشه وتامل سوق مي دهد.

ويليام جيمز:ما پشتوانه اي از عادات هستيم و99درصد از آن چه مي كنيم عادت است.

-شهيد مطهري:فن تربيت همان فن تشكيل عادات است.

افلاطون : عادت را فضيلتي دور از تعقل ،بدون اساس ومشكوك وغير قابل تعليم به ديگران تعريف مي كند.

روسو:بايد او را عادت دهيم كه به چيزي عادت نكند.

كانت:سعي در عادت دادن كودك به هر چيزي را مخاطره انگيز وآن را باعث سلب استقلال وآزادي مي داند.

ديوئي :تشكيل عادت در كودكان ،انها را براي تطبيق با شرايط متغير محيطي وزماني خويش عاجز ساخته وپايه ي شكست افراد در روزگار خويش را فراهم مي سازد.